جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
175
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
اما علىبن ابيطالب . . . راستى كه كار او شگفتانگيز است به آن هنگام كه بهخاطر عقيده و ايمان خود - كه همان عقيده و ايمان محمدبن عبدالله است - در راه حق و شرف و برادرى گام نهاد و در نبردى درگير شد كه هرگز تاريخ برتر و نيرومندتر و والاتر از آن را سراغ ندارد . . . اقدامى كه در عين حال ، دليل روشنى بر وحدت و يگانگى اين دو مرد بزرگ بود . اين داستان هنگامى رخ داد كه بدرفتارى و خشونت قريش شدت يافت و قريشىها كوشش مىكردند كه با كشتن پيامبر ، اسلام را از ريشه نابود سازند . محمد به خانه ابوبكر رفت و به او خبر داد كه تصميم به هجرت گرفته است « 1 » زيرا كه قريش طى توطئه ناجوانمردانهاى مىخواهند به هرنحوى كه شده او را بكشند . ابوبكر از او خواست كه در اين هجرت همراه او باشد و پيامبر نيز اين تقاضا را پذيرفت . وقتى اين دو نفر خواستند مكه را ترك گويند ، بدون كوچكترين شكى يقين داشتند كه قريش آنها را تعقيب خواهند كرد ، لذا محمد با عظمتى كه در درك امور داشت ، چنان صلاح ديد كه در اين هجرت ، از بيراهه بروند و در ساعتى خارج شوند كه قريش انتظار آن را ندارند . درست در همان شبى كه محمد مىخواست از مكه بيرون برود ، گروهى از مردان كارآزمودهء قريش مأمور قتل آن حضرت شدند . آنها دستور داشتند براى ممانعت از فرار محمد ، قبلًا خانه را محاصره كنند .
--> ( 1 ) رفتن پيامبر به خانه ابوبكر از نظر تاريخى قابل ترديد است و گروهى معتقدند كه پيامبر در راه به او برخورده و ابوبكر همراه پيامبر رفته است . م